پایان چهار ماهگی
سلام به روی مثل ماه دخمل خودم
آنیسای مامان معمولا میگن تا چشم رو هم گذاشتم 4 ماه تموم شد...
ولی آنیسا این چهار ماه یه کوچولو سخت گذشت ...
سه شنبه 19 دی رفتیم و واکسن چهارماهگیت رو زدیم . یه گریه کوچولو کردی و تمام. مشکل شیر نخوردنت رو مطرح کردم ولی باورشون نشد گفتن اگه این کوچولو بد شیر می خوره پس چطوری وزن گرفته و من بهشون توضیح دادم که با سرنگ و قطره چکان بهت شیر میدم و نمی زارم گرسنه بمونی .کلی بهم روحیه دادن و گفتن آفرین به مامانی مثل تو ولی من نه تشویق می خوام نه پاداش و نه چیز دیگه من فقط دوست دارم مثل اولا تو بغلم شیر بخوری
آنیسای من بعد از واکسن و در تاثیر استامینوفن در خواب ناز

چهارشنبه بعد ازظهر بود که یه کوچولو بی تابی می کردی و خاله الهام بغلت کرد تا آروم بشی برات لالایی می خوند که دیدم با غصه میگه الی آنیسا تو بغلم دنبال شیر میگرده.
بغلت کردم و خواستم بهت شیر بدم کلی سلام و صلوات خوندم و آروم سرت رو به سینه ام چسبوندم ولی مثل همیشه جیغ کشیدی و خودت رو عقب انداختی ومن با تمام وجود گریه کردم.
با اینکه وقت دکتر یکشنبه بود زنگ زدم وبا التماس وقت گرفتم .منتظر بابایی هم نشدم و خودم بردمت تا شاید کمکی کنه ولی جز جمله ای که ازش بدم میاد نگفت.
دخترتون باهاتون قهر کرده و می تونه دلایلی مثل واکسن دوماهگی یا استرس یا....داشته باشه امیدوارم برگرده فقط تو سعی کن و خسته نشو
من که دارم دو ماهه سعی می کنم.آنیسای مامان کی آشتی میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیشب مادر جون و عمه سامره اومده بودن خونه امون خیلی سعی کرد ولی اونم نتونست بهت شیر بده. با شیشه شیر هم نخوردی .پیشنهاد داد با قاشق بهت شیر بدیم شیرمو دوشیدم و تو تا آخرین قطره رو خوردی و من چقدر ذوق کردم .
درسته که سخته ولی بازم میگم نمیزارم گرسنه بمونی.
دارم دنبال یه پرستار خوب برات میگردم تا وقتی من میرم سرکار از تو نگهداری کنه نمی تونم تو رو مهدکودک ببرم می ترسم گرسنه بمونی و حوصله نداشته باشن با قاشق بهت شیر بدن.
اگه هم پرستاری پیدا نکردم که مطمئن باشه نمی رم سرکار . قول میدم
آنیسا هرچی از شیرینت بگم کمه .قربونت برم که این همه خوش اخلاقی و تو دل همه خودت رو جا کردی. صبح خیلی آروم چشمات رو باز میکنی و اطرافت رو نگاه میکنی و وقتی بهت سلام میکنم با ناز لبخند میزنی و شروع می کنی به ااابووو اابووو گفتن.
از دیروز به مدت 10-15 دقیقه میزارمت تو روروئک و کلی حال میکنی واسه خودت .

آنیسا در حال ذوق هههههههههه
1
داری بزرگ میشی و هر روز که میگذره یه حرکت تازه از خودت نشون میدی .
تموم عکسهایی که روی زمین دراز کشیدی تار هستن . جیگر من وقتی دوربین میبینی ذوق می کنی و دست و پا تو تکون میدی .

چهارشنبه این هفته دوباره میریم پیش دکتر شما تا وزنت کنه و اگه صلاح دونست برات غذا شروع کنم .غذاهای مثل فرنی و سوپ و .....
پ ن : آنیسای مامان این مطالب (شیر نخوردنت) رو نمی نویسم تا بگم من چه مادر فداکاریم که پیش مادرای فداکار من ذره هم نیستم. نمی نویسم که وقتی برای خودت خانومی شده و خواستی اینها رو بخونی منو تشویق کنی یا دینی برا من داشته باشی .چون من وظیفه مادریم رو دارم انجام می دم.
اینها برا دل خودمه برای روزی که بخونم و انشالله بگم خدایا شکرت که صبر دادی و کمک کردی تا دخترم رو بزرگ کنم .
خدایا از تو هم می خوام اگه یه ذره یا یه لحظه بنده ای بودم که شاید ازم راضی بودی به حرمت اون لحظه دخترمو با من آشتی بده یا اگه قرار نیست با من آشتی کنه وقتی بغلش می کنم دنبال شیر نگرده من طاقت ندارم .


پایان چهار ماهگی
